3-14- نوستالژی انتظار رهایی یا رهاننده (منجی)74
3-15- یأس و پوچ گرایی76
3-16- گذشته گرایی و اسطوره85
فصل چهارم: نوستالژی در اشعار منوچهر آتشی
4-1- نوستالژی مهاجرت و غم غربت93

4-2- یاد کودکی95
4-3- نوستالژی جوانی از دست رفته:98
4-4- یاد معشوق99
4-5- پیری و اندیشیدن به مرگ (مرگ اندیشی)102
4-6- تنهایی104
4-7- غم غربت روستا (روستا ستایی) و شهرستیزی105
4-8- نوستالژی سنّت مدرنیته (نقد مظاهر تمدّن جدید)111
4-9- دردهای اجتماعی و سیاسی115
4-10- بهشت گمشده124
4-11-آرمانشهر124
4-12- از دست دادن عزیزان (اندوهیاد)125
4-13- انتظار رهاننده (منجی)/یاغی گری127
4-14- یأس و اندوه129
4-15- گذشته گرایی و اسطوره132
4-16- آرکایسیم یا باستان گرایی137
4-17- گذشت? پدری (نوستالژی زندگی پرشکوه و پرافتخار گذشته)138
4-18- یاد جنوب (بومی گرایی)141
نتیجه146
منابع156
چکیده انگلیسی………………………………………………………………………………………………………………………..II
چکیده
نوستالژی به عنوان یکی از موتیف‌های مطرح در نقد روانشناسی، نوعی حسّ دلتنگی و حسرت نسبت به گذشته و چیزهای از دست رفته‌ است که موجد اندوه و دلتنگی خاصّی در فرد میشود.
با توجّه به نقش و جایگاه نوستالژی در تحلیل شعر و شناخت بهتر شخصیت شاعران، پایاننامه حاضر پژوهشی است درباره بررسی نوستالژی در اشعار منوچهر آتشی و نادر نادرپور. هدف این پایاننامه بررسی انواع و نقش نوستالژی در تحلیل اشعار این دو شاعر است. در این پژوهش، به منظور دستیابی به پاسخ مسائلی چون انواع و بسامد نوستالژی در شعر دو شاعر و بیان تفاوت و شباهت کاربرد نوستالژی در شعر آنان و جایگاه آن در تحلیل شعر این دو شاعر، نخست به مؤلّفه‌های مختلف نوستالژی و بسامد آن‌ها پرداخته‌ایم و سپس اقدام به بررسی علل و زمینه‌های انگیزش انواع نوستالژی و توجّه به نقش آن‌ها در تحلیل شعر و شخصیّت این شاعران نموده‌ایم.
نوستالژی در ساختار و غنای شعری هر دو شاعر نقشی فراگیر، جهت دهنده و تعیین کننده داشته‌است. نوستالژی غم غربت (دوری از وطن) و یأس و ناامیدی و مرگ‌اندیشی از برجسته‌ترین مؤلّفه‌های نوستالژی شخصی در شعر نادرپور به شمار می‌روند و در اشعار آتشی بیشتر با نوستالژی تقابل سنّت و مدرنیته یا (تقابل صنعت و طبیعت) و انعکاس دردهای اجتماعی روبرو هستیم.
واژگان کلیدی: نوستالژی، غم غربت، نادر نادرپور، منوچهر آتشی
مقدمه
شاعران زبان فارسی، از دیرباز تحت تأثیر شرایط ناخوشایند تاریخی، سیاسی، اجتماعی و شخصی به مایه‌های تلخی و بدبینی میل یافته و احساس غریبی را با شعر خود درآمیخته‌اند. ناکامی‌های فردی و شکست‌های تاریخی و سایر عواملی که مایه رنج و اندوه هنرمندان بوده‌، زمینه ورود مایه‌های بدبینانه و اندوهناک به عرصه هنر وادبیات را فراهم آورده و نوعی عکس‌العمل روانی در برابر شرایط ناخوشایند بوده‌است و مخاطبان این آثار هنری می‌توانند از این طریق به عواطف و آمال آفرینندگان آن پی ببرند.
نوستالژی یکی از مسائلی است که می‌تواند نقش مهمّی در تعیین نحوه ‌نگرش انسان به جهان پیرامون ایفا کند. از آنجا که شعر نو (به دلیل دست و پاگیر نبودن وزن و قافیه)محملی مناسب برای ابراز بسیاری از عواطف درونی است، لذا تجلّی انواع نوستالژی در قالب شعر نو نسبت به دیگر شیوه‌ها بارزتر است.در میان شاعران معاصر،شعر نادرپور و آتشی جایگاه خاصّی در این زمینه دارد. آن‌ها در جای جای اشعار خود از عواطف، حسرت‌ها و اندوه‌های گوناگون خود سخن رانده‌اند.
در حقیقت، صورت و معنای شعر از اندوخته‌ها و تمامیّت ضمیر شاعر سرچشمه می‌گیرد و بازتاب احساسات، تجربیات و حسّاسیت‌های اوست (پورنامداریان،1374: 19)، لذا شناخت نوستالژی‌های شاعر،‌ جایگاه خاصّی در ساخت و غنای مفهوم شعر دارد و گام مهمّی در تحلیل اثر هنری و شناخت بهتر شعر و شخصیت شاعر و اوضاع زمان وی محسوب می‌شود.
با توجّه به جایگاه نوستالژی در اشعار نادر نادرپور و منوچهر آتشی، این پایان نامه در پی شناخت نوستالژی و بررسی نقش آن در تحلیل متن و تأثیر بر روحیّات و شعر این دو شاعر است، بنابراین ضمن تقسیم‌بندی نوستالژی به دو دسته شخصی و اجتماعی به بررسی انواع و بسامد آن‌ها در شعر نادرپور و آتشی و مقایسه و تحلیل تأثیر آن در شعرشان پرداخته‌ایم. بدین منظور این پایان‌نامه در چهار فصل تنظیم گردیده‌است. فصل اوّل، تحت عنوان کلّیّات، شامل بیان مسأله، اهمّیت، ضرورت، سؤالات و اهداف تحقیق است.
در فصل دوّم، ابتدا به تعریف و ریشه‌شناسی نوستالژی و برخی از واژه‌ها و اصطلاحات خاصّ پرداخته‌ایم و سپس با توجّه به تأثیر شرایط زندگی در شکل‌گیری حس نوستالژی در شعر و تأثیر آن بر صورت ومعنای شعر، در مورد زندگی و آثار نادرپور و آتشی به اجمال نکاتی را ذکر کرده‌ایم.
فصل سوم شامل معرفی انواع نوستالژی و علل انگیزش آن‌ها و نیز بررسی بسامد این نوستالژی‌ها و جایگاه آن‌ها در تحلیل شعر و شخصیت نادرپور است.
در فصل چهارم نیز به سبک فصل سوم به معرفی انواع نوستالژی، دلایل شکل‌گیری، بسامد و بررسی نقش آن‌ها در شناخت شعر آتشی پرداخته‌ایم.
در نهایت نیز به یک نتیجه‌گیری کلّی به دست داده‌ایم و مطالبی را که در مورد کاربرد نوستالژی در شعر آتشی و نادرپور در فصل سوم و چهارم به صورت مقایسه‌ای بیان کردیم، به صورت موردی ذکر کرده‌ایم.

فصل اوّل
کلّیّات
فصل اول
کلیات
1-1- بیان مسئله
نوستالژی، یکی از مباحث مطرح در نقد روانشناسی است. نوستالژی یا غم غربت، احساس دلتنگی و حسرت نسبت به گذشتهها و چیزهای از دست رفته است ومعمولاً با حالت حسرت، دلتنگی و درد همراه است. این مقوله در بیشتر اشعار شاعران فارسی به ویژه در شعر معاصر انعکاس ویژه‌ای دارد (نورایی و دیگران،1392: 297).
بررسی مؤلّفه‌های نوستالژی می‌تواند به نقد روانشناسی نیز کمک شایانی بکند؛ ژرف ساخت‌های شعر را از نظر روان شاعر بررسی کند و در کل، در تحلیل متون شاعران و درک مفاهیم مورد نظر آنان مؤثّر افتد.
مؤلّفه‌های اصلی غم غربت عبارت است از: دلتنگی برای گذشته، فاصله گرفتن از وطن مألوف، بیان خاطرات همراه با افسوس و حسرت، پناه بردن به دوران کودکی و یادکرد حسرتآمیز آن، اسطوره‌پردازی،آرکائیسم (باستانگرایی) و پناه بردن به آرمان شهر (www.yosefaali.blogfa.com).
در این پژوهش سعی بر آن است که نوستالژی و انواع آن در شعر نادر نادرپور و منوچهر آتشی که از برجسته‌ترین شاعران معاصرهستند، بررسی شود و انواع و بسامد آن‌ها مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد و مقایسهای از این حیث میان دو شاعر انجام شود.
1-2- پیشینه موضوع
در زمینه بررسی نوستالژی در ادبیات معاصر، پژوهشهایی متعدّدی انجام شده است. شریفیان (1384)به برخی از جنبههای نوستالژیک شعر نادرپور اشاره کرده است. همو (1387) به بررسی نوستالژی در شعر هشت شاعر ایرانی ازجمله نادرپور پرداخته‌ و در پژوهشی دیگر (1389) برخی مؤلّفه‌های نوستالژی در شعر نادرپور را ارزیابی کرده‌است. عالی عبّاس آباد (1387 الف) به بررسی غم غربت در شعر فارسی پرداخته و در پژوهشی دیگر (1387 ب) به بررسی یکی از مؤلّفه‌های نوستالژی، یعنی بازگشت به اسطوره در شعر آتشی پرداخته‌است.
روستایی (1390) برپای? اشعار فروغ فرخزاد و مهدی اخوان ثالث به بررسی نوستالژی در شعر معاصر پرداخته و همّتی (1390) نوستالژی را در اشعار سهراب سپهری و فروغ فرخزاد بررسی کرده است.
احمدوند (1391) برخی از جنبه‌های نوستالژیک اشعار منوچهر آتشی را بررسی کرده است. موسوی و همکاران(1391) نیز غم غربت را در شعر آتشی کاویدهاند. ریحانی و قصّابان (1391) دوری از معشوق را به عنوان یکی از مؤلّفههای اشعار آتشی بررسی کردهاند. نورایی و همکاران (1392) نیز به بررسی مؤلّفههای نوستالژیک را در شعر م. سرشک پرداختهاند.
تمایز این پژوهش نسبت به دیگر کارهایی که در زمین? نوستالژی انجام گرفته، علاوه بر شمول بررسی نوستالژی در اشعر دو شاعر مورد بررسی، در این است که در این پایاننامه با به کارگیری شیوه‌ای تطبیقی به بررسی نوستالژی در سروده‌های نادرپور و آتشی پرداختهاست؛ در حالی که تاکنون هیچ مقاله و پژوهشی به بررسی مقایسهای نوستالژی در شعر این دو شاعر پرداخته نشده است.
1-3- اهداف تحقیق
شناخت انواع نوستالژی در شعر آتشی
شناخت انواع نوستالژی در شعر نادرپور
مقایسه کاربرد نوستالژی در شعر این دو شاعر
شناخت جایگاه تأثیر نوستالژی در تحلیل متن
1-4- اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
بررسی همه جانبه دنیای شعری هر شاعر، مستلزم شناخت همه مؤلفههای شعری آن شاعر، از جمله مؤلّفه‌های نوستالژی در شعر وی است. این امر می‌تواند کمک شایانی به نقد روان شناسی نموده و ژرف‌ساخت‌های شعر را از نظر روان شاعر بررسی نماید؛ زیرا نوستالژی و مؤلّفه‌های آن به صورت واضح‌تری شعرشاعر را نمایان می‌سازد.
1-5- فرضیّات
نوستالژی در شعر منوچهر آتشی با رویکردها، بسامد و انواع متعدَد به کاررفته است.
نوستالژی در شعر نادر نادرپور با رویکردها، بسامد و انواع گوناگون کاربرد دارد.
تفاوتها و مشابهت هایی میان کاربرد نوستالژی در شعر آتشی و نادرپور وجود دارد.
نوستالژی تأثیر و جایگاهی مهم در تحلیل متن شعری این دو شاعر دارد.
1-6- پرسش‌های تحقیق
نوستالژی در شعر منوچهر آتشی با چه رویکرد، بسامد و انواعی به کاررفته است؟
نوستالژی در شعر نادر نادرپور با چه رویکرد، بسامد و انواعی به کاررفته است؟
تفاوتها و مشابهت‌های کاربرد نوستالژی در شعر آتشی و نادرپور چگونه است؟
نوستالژی چه تأثیر و جایگاهی در تحلیل متن شعری این دو شاعر دارد؟
1-7- روش کار
روش کار به صورت تجزیه و تحلیل مطالب و دسته‌بندی آن‌ها در چند فصل و همچنین استفاده از روش کتابخانه‌ای واستفاده از منابع اینترنتی و از طریق فیش‌برداری است.
1-8- ابزار گردآوری داده‌ها
در این پژوهش گردآوری مطالب به صورت فیش‌برداری از کتاب‌های مرتبط با موضوع به صورت نقل مستقیم و تلخیص و استفاده از مقاله‌ها و مجلات علمی است.
فصل دوم

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

معرّفی شعرا و مبانی نظری
فصل دوم
معرفی شعرا و مبانی نظری
2-1- معرفی اجمالی شعرا
2-1-1- منوچهر آتشی
2-1-1-1- دوران کودکی و تحصیلات آتشی
در مورد تاریخ تولّد آتشی روایات، مختلف است؛ خود شاعر در این باره می‌گوید: “ظاهراً بنا به روایت شناسنامه در مهرماه سال 1310 ه. ش در روستای دهرود دشتستان در بخش بوشکان ناحیه جنوب کشور (بوشهر) متولّد شده‌ام. این که می‌گویم ظاهراً، برای این است که بنا به گفته پدر و مادر، به محض تولّد در سال 1312 ه. ش پدر به خاطر فرار اجباری یا گرفتن جیره اضافی کارمندی یا نمی‌دانم چه چیزهای دیگر، تاریخ دو سال قبلش را برایم گذاشت” (آتشی،1375: 5).
پیش از آنکه وارد دبستان شود، چندی در مکتب به خواندن و نوشتن پرداخت (برقعی،1373: 28). آتشی پس از مکتب‌خانه در سال 1321 به مدرسه‌ای در کنگان رفت (یاحسینی،1382: 49)؛ امّا زمانی که سال دوم بودند به خاطر کار پدرش به بوشهر رفتند و در مدرسه فردوسی تحصیلش را ادامه داد (سیدخشک بیجاری،1387: 97). بعد از اتمام دوره ابتدایی در بوشهر، آرزوی بازگشت به روستا را در سر می‌پروراند و بالاخره با سعی و تلاش حرف خود را به کرسی نشاند و به عنوان سرپرست خانواده به همراه مادر، برادران و خواهرش راهی چاهکوتا شد؛ امّا پس از یک سال و نیم به بوشهر بازگشتند و دوباره راهی مدرسه شد (سیدخشک بیجاری،1387: 99-98). وی تا سال سوم متوسطه را در بوشهر به پایان رسانید. بعد از آن به شیراز رفته و در دانشسرای مقدماتی به تحصیل پرداخت (برقعی،1373: 28).
آتشی در مهرماه 1330 به دانشسرای شبانه‌روزی شیراز رفت و بار دیگر عزم خود را برای آموختن جزم نمود (سیدخشک بیجاری،1387: 100). شیراز در آن زمان آرام نبود و از جمله نمودهای این ناآرامی ها این بود که در گیرودار مسائل سیاسی، دانشسرای مقدماتی هم تعطیل شد؛ امّا پس از تثبیت نسبی اوضاع بازهم شاگردان بر سر کلاس حاضر شدند (تمیمی،1385: 78). در چنین شرایطی آتشی نیز مجبور شد تا پایان دوره در شیراز بماند؛ امَا او پس از پایان تحصیلات در دانشسرای مقدماتی به بوشهر بازگشت (یاحسینی،1382: 119). آتشی در سال 1338 وارد دانشسرای عالی تهران شد (تمیمی،1385: 157) و در سال 1343 از آنجا دانش‌نامه گرفت و از تهران به دیار خود رفت (یاحسینی،1382: 233)؛ زیرا حس می‌کرد که تهران چیزی به او نداده و شور و شوق روستا منشانه ایَام زندگی در بوشهر سبب اصلی غنای شعرش بوده‌است(تمیمی،1385: 175).
آتشی در دانشسرای عالی در رشته زبان و ادبیّات انگلیسی و علوم تربیتی به تحصیل پرداخت و سپس مشغول تدریس در دبیرستان‌های تهران شد (برقعی،1373: 28).
2-1-1-2- زندگی خانوادگی آتشی
خانواده آتشی از طایفه کردهای زنگنه و میراث‌خوار دوره فئودالیسم و خان خانی بوده‌اند (یاحسینی، 1382: 158). وی در نوجوانی به دختری روستایی دل سپردکه او نیز نسبت به منوچهر عشقی ساده داشت؛ امّا این عشق نافرجام ماند؛ زیرا دخترک در جوانی بر اثر سرطان درگذشت. ردّپای این عشق ناکام را می‌توان در تمام اشعار آتشی دید و چنانکه خودش ادّعا می‌کند، عشق این دختر او را شاعر کرده‌است (سیدخشک بیجاری،1387: 104).
“خاطره آن عشق همواره با من بود و ردّ آن را می‌توانید در شعرهای من در سال‌های بعد نیز پیدا کنید” (یاحسینی،1382: 66).
وی با دختری به نام ثریّا که خواهر یکی از شاگردانش بود، ازدواج کرد (تمیمی،1385: 234) و از او صاحب دختری به نام شقایق و پسری به نام مانلی شد (تمیمی،1385: 274).
در شرایط سختی که آتشی برای کار و معیشت داشت، پسرش بر اثر بیماری از دنیا رفت. “مانلی به انسفالیت حاد مبتلا شده‌بود، به کلّی فلج شده‌بود، نابینا شده‌بود، لال شده بود و فقط گوشش و اعصابش کار می‌کرد. باور نمی‌کنید که مانلی در عرض چند روز از یک بچه گرگ شرور و شلوغ جلوی چشممان تبدیل به یک تکّه گوشت بی‌حرکت شده‌بود. وحشتناک بود، جگرگوشه‌ات ناگهان در سن 19 سالگی مثل یک ساقه ترد تر بشکند و بر خود خم شود و تو هیچ کاری نتوانی بکنی. پس از بیماری مانلی و پذیرفتن این واقعیّت که او به بیماری لاعلاجی دچار شده همه چیز نابود شد”. در سال‌های 1359 و 1360 بود که همسرش، مانلی و شقایق از ایران رفتند (تمیمی،1385: 341-340).
ثریّا به همراه فرزندانش به امید یافتن راه علاجی برای مانلی به آلمان رفتند و منوچهر را ترک کردند. منوچهر پس از این اتّفاق به خانه پدری‌اش بازگشت و برای التیام زخم‌های روحی‌اش به فکر ازدواج مجدّد افتاد (سیدخشک بیجاری،1387: 110-109).
خودش درمورد زندگی زناشویی‌اش می‌گوید: “شش بار عاشق شدم و بار هفتم بدون عشق ازدواج کردم. من برای ازدواج ساخته نشده‌بودم؛ چون با زنی که ازدواج کردم هم، پس از حدود 15 سال ناچار به جدایی شدیم. زن دومی هم گرفتم با این مقدّمات و حساب که زنی جاافتاده و مونسی برای روزهای پیری باشد که این هم نشد و مدّعی من از آب درآمد و اعصابم را خراب کرد. شاعر وقتی اعصابش به هم ریخت؛ می‌دانی که دیگر به هیچ صراطی مستقیم نیست. از زن اوّلم یک دختر داشتم، شقایق که حالا در آلمان است و گویا حقوق خوانده و شوهر کرده (یا نکرده) و هیچ احوّالی هم از من نمی‌پرسد. پسری نازنین به نام مانلی داشتم که در جوانی انسفالیت گرفت و مرد. از زن دوم هم که همان ده روز اوّل قاطی کردیم و کار به جدایی کشید، یک دختر دارم به نام شعله و با نام مستعار شیرین … همین …” (تمیمی1385، 354).
2-1-1-3- فعّالیت‌های فرهنگی
آتشی پس از اتمام دوره دانشسرا در 1333 به استخدام فرهنگ درآمد و به تدریس در حومه بوشهر پرداخت. در سال‌های آخر خدمت دبیری به تلویزیون رفت و به عنوان ویراستار، در انتشارات آن به کار پرداخت (برقعی،1373: 28). آتشی در کنار تدریس، برای رادیو و تلویزیون هم کارهایی مثل نوشتن قصّه شب برای رادیو یا ترجمه انجام می‌داد و این فعّالیت‌ها بعدها زمینه‌ساز انتقال او به مجله تماشا شد (تمیمی،1385: 295).
وی در سال 1359 بازنشسته شد و به زادگاه خود بازگشت. آتشی در مورد شرایط زندگی خود در این سال ها می‌گوید: فواصل این سال‌ها پر از حوادث و دربدری و سردرگمی های فکری ومعیشتی بود (برقعی،1373: 28).
آتشی در چند تئاتر و یک فیلم سینمایی به نام “آرامش در حضور دیگران” به کارگردانی ناصر تقوایی نیز ایفای نقش کرده‌است (یاحسینی،1382: 208).
2-1-1-4- فعّالیت‌های سیاسی
آتشی اگرچه تمایلی به سرودن شعر سیاسی نداشت؛ امّا دوران تحصیلی‌اش به خصوص دوران دانشسرای مقدّماتی در شیراز و دانشسرای عالی در تهران، پر از وقایع سیاسی و اوج ظهور او به عنوان یک شاعر معاصر است (سیدخشک بیجاری،1387: 103). در واقع آشنایی وی با سیاست قبل از رفتن به شیراز بود. “آن موقع اوج بحران سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران بود. مبارزه علیه انگلستان و شرکت نفت جنوب، داشت به مراحل حسّاس خود نزدیک می‌شد و یک شور و التهاب خاصّی سرتاسر ایران و ازجمله بوشهر را فرا گرفته‌بود. احزاب مختلفی در ایران شروع به فعّالیت کرده‌بودند که هر کدام در بوشهر نیز کم و بیش به فعّالیت می‌پرداختند. شروع آشنایی آتشی با سیاست نیز بعد از آشنایی با همین گروه‌ها آغاز شد” (یاحسینی،1382: 88).
“در واقع لحظه اوّلی که من با حزب توده پیوند خوردم در اواخر شهریور ماه 1330 و در شیراز بود. این ابتدای زندگی به اصطلاح سیاسی من بود” (یاحسینی،1382: 94)؛ امّا “پس از اختناق زیاد، درست در سالی که دوره دانشسرای آتشی به پایان رسید و قصد بازگشت به بوشهر را داشت، ارتباط او با سازمان جوانان و حزب کم و کمتر شد. آخرین ارتباط‌هایش با حزب توده در سال 1333 بود” (یاحسینی،1382: 120).
“آتشی در سال‌های تحصیل در دانشسرای عالی و بعد از آن، کم‌کم از اندیشه‌های سیاسی خویش فاصله گرفت و زمانی که ازدواج کرد به دلیل تأمین معاش خانواده و یکی نبودن دخل و خرجش به طور کلّی سیاست‌بازی را کنار گذاشت” (سیدخشک بیجاری،1387: 119).
2-1-1-5- آثار منوچهر آتشی
در اوایل سد? حاضر که انقلاب ادبی نیما به وجود آمد، شاعران جنوب نیز با او همراه شدند. آتشی یکی از این شاعران بود که راه نیما را به کمال پیمود. وی با به خدمت گرفتن عناصر بومی و محلّی در شعر خویش گامی فراتر از دیگر شاعران عصر نیما برداشت و شعر و چهره خویش را در این عرصه ماندگار کرد (سیدخشک بیجاری،1387: 18).
زندگی شعری آتشی را می‌توان از نظر موقعیّت ذهنی و زبانی شعر وی به دو دوره شفّاف تقسیم کرد:
1- دوره کتاب‌های “آهنگ دیگر”، “آواز خاک” و “دیدار در فلق” که دوران تثبیت و ارائه شخصیت شعری او یا دوره بومی‌گرایی شاعر است و زبان شاعر، حماسی و گاه تغزّلی است.
2- دوره کتاب‌های “وصف گل سوری”، “گندم و گیلاس”، “زیباتر از شکل قدیم جهان” و “چه تلخ است این سیب” که دوران پختگی شاعر و دوره بازیافت خویش است. دوره تغزّل طبیعت‌گرا با مایه‌های عام اجتماعی- انسانی است (مختاری،1378: 18-17).
آثار وی به دو دسته منظوم و منثور تقسیم می‌شود؛ آثار منظوم:
آهنگ دیگر (1338)، آواز خاک (1346)، دیدار در فلق (1348)، بر انتهای آغاز (1350)، وصف گل سوری (1370)، گندم و گیلاس (1371)، زیباتر از شکل قدیم جهان (1376)، چه تلخ است این سیب (1380)، حادثه در بامداد (1380)، ریشه‌های شب (1384)، غزل، غزل‌های سورنا (1384).
آثار منثور:
آتشی، مقالات زیادی در مجلّات و روزنامه‌ها چاپ کرده‌است. علاوه بر این وی ترجمه‌ها و تألیفات ارزشمندی هم دارد: ترجمه فونتامارا نوشته اینیاتزیوسالونه (1346)، ترجمه دلفین‌های آبی رنگ نوشته زیگموند لاوین (1349)، ترجمه نمایشنامه دلاله نوشته تورنتون وایلدر (1351)، سرگذشت کشور کوچک (1350)، ترجمه شعر لنین اثر مایاکوفسکی (1359) (یاحسینی1382، 289). و “قصّه خندق پارتی”، سرگذشت سورنا، سردار ایرانی.
یکی از کارهای او ترجمه “فونتامارا” نوشته “اینیاتزیوسالونه” بود. این کتاب را سیمین دانشور به او هدیه داده‌بود (تمیمی،1385: 274).
آتشی در سال 1359 منظومه “لنین” اثر “ولادیمیر مایاکوفسکی” را از انگلیسی به فارسی برگرداند و با نام مستعار “م. سورنا” منتشر کرد (تمیمی،1385: 354).
گزینه اشعار، اتّفاق آخر، باران برگ ذوق (شعر کلاسیک). از دیگر از مجموعه اشعار اوست (قربانعلی،1383: 9). مهاجران و سه منظومه به نام‌های خلیج و خزر، جادّه بازارگان و نقش سفال از دیگر آثار این شاعر است. او در غزل، سُرنا یا سورنا تخلّص می‌کرد (برقعی،1373: 29).
2-1-1-6- تأثیرپذیری آتشی
“مادرش سرچشمه همه الهامات او بود. مادر، میراث خیال‌پردازی اوست. گنجینه عجیبی از افسانه، مَثَل، شعر و خاطره است” (تمیمی،1385: 47-46). آتشی معتقد است که مشیری و فریدون تولّلی بر ذمّه او حق دارند؛ زیرا مانند دو پل او را به نیما رسانیده‌اند (تمیمی،1385: 106).
در دوران دانشسرا، قطعه شعر “سایه‌های شب” از فریدون توللی به دست وی رسید و به گفته خودش “این شعر نگرش تازه مرا پی‌ریزی کرد. در نوجوانی، نگرشی رمانتیک به طبیعت و اشعار رمانتیستی متمایل به سمبلیسم با دیدگاهی بدبینانه، در آن زمان چنان مرا ذوقزده کرد که نگو. همان وضعی که خود “تولّلی” و “شهریار” در برابر “افسانه” پیدا کرده بودند” (آتشی،1375: 34-33).
حضور یک همکار فرهیخته به نام محمّدرضا نعمتی‌زاده که آتشی را به جستجوی بیشتر در شیوه نیمایی ترغیب می‌کرد نیز از عوامل گرایش او به نیما بود (تمیمی،1385: 99). آتشی در میان شاعران، بیشترین تأثیر را از نیما گرفت و اگرچه راه او را در پیش گرفت؛ ولی برای خود سبکی نو را که ریشه در باورها و افکار بومی و فرهنگی‌اش داشت، برگزید (سیدخشک بیجاری،1387: 57). یکی دیگر از کسانی که آتشی خود را مدیون او می‌داند “جهانگیر کازرونی تیمسار” است که آتشی معنی انقلاب نیما و حتّی شاملو را از او آموخت (تمیمی،1385: 114-113).
2-1-1-7- وفات
آتشی پس از عمل جراحی تومور کلیه، در آبان ماه سال 1384 دچار حمله ‌شدید قلبی شد و در 29 آبان همین سال به علّت ایست قلبی در 74 سالگی درگذشت (سیدخشک بیجاری، 1387: 125-124).
او در اواخر عمرش عنوان و جایزه ادبی “چهره ماندگار” را دریافت کرد (دست‌غیب1386، 160).

2-1-2- نادر نادرپور
2-1-2-1- دوران کودکی و تحصیلات نادرپور
نادرپور در 16 خرداد 1308 در تهران متولّد شد. وی پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه در دبیرستان ایرانشهر تهران، در سال 1328 برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در سال 1331 پس از دریافت درجه لیسانس از دانشگاه سوربن پاریس در رشته زبان و ادبیات فرانسه به تهران بازگشت. در سال 1343 برای مطالعه ادبیّات ایتالیایی به آنجا رفت و دو سال در ایتالیا اقامت گزید (خلیلی‌جهانتیغ،1389: 31).
وی در سال 1331 پس از دریافت لیسانس از دانشگاه سوربن پاریس در رشته زبان و ادبیات فرانسه به تهران بازگشت. پس از بازگشت به تهران از سال 1342-1333 چهار مجموعه خود به نام‌های چشم‌ها و دست‌ها، دختر جام، شعر انگور و سرمه خورشید را منتشر کرد.
2-1-2-2- زندگی خانوادگی نادرپور
او فرزند تقی‌میرزا از نوادگان رضاقلی، فرزند ارشد نادرشاه افشار بود (خلیلی‌جهانتیغ،1389: 31). نادرپور در زمستان سال 1337 با دختری از اهالی ارومیه [ژاله بصیری] ازدواج کرد و از او صاحب دختری به نام پوپک شد (امیرهمایون،1389: 48).
2-1-2-3- فعّالیت‌های فرهنگی
وی از سال 1337 به مدّت چند سال در وزارت فرهنگ و هنر در مسئولیّت‌های مختلف مشغول به کار بود و در سال 1343 روانه ایتالیا شد و پس از آموختن زبان ایتالیایی بار دیگر به فرانسه رفت و پس از سه سال اقامت در این کشور به ایران بازگشت. وی در 1346 به همراه تعدادی از روشنفکران و نویسندگان مشهور در تأسیس کانون نویسندگان ایران نقش داشت. در سال 1350 نیز بار دیگر به فرانسه و ایتالیا سفر کرد و بعد از یک سال به ایران بازگشت. ره‌آورد این سفرها، کتاب “هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیا” بود. در سال 1351 سمت سرپرستی گروه ادب امروز را در سازمان رادیو و تلویزیون ملّی ایران به عهده گرفت (www.persian- man.ir).
در سال 1359 در فرانسه عضو افتخاری اتّحادیه نویسندگان فرانسه شد. نادرپور علاوه بر آشنایی با زبان فرانسه و ایتالیایی به موسیقی، نقّاشی و به حافظ وخیّام علاقه خاصّی داشت (خلیلی‌جهانتیغ،1389: 31).
2-1-2-4- فعّالیت‌های سیاسی
حزب توده بلافاصله پس از تبعید رضاشاه و آزادی زندانیان سیاسی نه چندان خطرناک، ظهور پیدا کرد (آبراهیان، 1382: 254-253). در اواسط سال 32 حزب توده، تنها حزبی بود که خطّ‌مشی معیّن و سازمان منظّم و سراسری و شعبات گسترده در اکثر نقاط کشور داشت. بازرگان وضعیت سال‌های 1330 و 1331 ؛یعنی زمانی که رییس دانشکده فنّی بود را چنان توصیف کرده‌است که بزرگ‌ترین مشکل مدیریت دانشگاه را ناشی از نفوذ حزب توده در بین قشر عظیمی از دانشجویان، استادان، کارمندان و حتّی مستخدمین می‌داند (آبراهیان،1382: 263).
حزب توده در بین روشنفکران و نویسندگان، نفوذ گسترده و عمیق‌تری داشت و بسیاری از شاعران و نویسندگان معاصر ازجمله نادرپور و … را به خود جلب کرده‌بود. چنان که تایمز لندن اشاره کرده‌بود، حزب توده مستعدترین و تحصیل‌کرده‌ترین جوانان ایرانی را جذب کرده‌بود (آبراهیان،1382: 304-301).
2-1-2-5- آثار نادرپور
نادرپور یکی از شعرای مطرح جریان رمانتیک است. او شاعری است که با ادب اروپایی آشنا بود، دوران رمانتیک شعر نیما را درک کرده و جزو شعرای پس از 1320 است. واقعه شهریور اثر کلّی در شعر شعرای این مرحله از شعر فارسی گذاشت (جمشیدی،1388: 15). نادرپور در سه کتاب اوّل خود به کلّی شاعری رمانتیک است. کتاب سرمه خورشید و شعر انگور او از نظر سبکی می‌تواند رمانتیستی باشد که در آن‌ها رگه‌هایی از سمبولیسم را می‌توان جست (اشرف‌زاده،1381: 232).
وی به تمام و کمال نماینده شعر “رمانتیک” در حوزه “موج نو” است. آثار شعری‌اش عبارتند از:
چشم‌ها و دست‌ها (1333)، دختر جام (1333)، شعر انگور (1336)، سرمه خورشید (1339)، با گیاه و سنگ نه، آتش (1356)، از آسمان و ریسمان (1356)، شام بازپسین (1356)، صبح دروغین (پاریس1360)، خون و خاکستر (لس‌آنجلس1367)، زمین و زمان (لس‌آنجلس1375)، مجموعه اشعار (1382).
(وفایی،1386: 862).
ترجمه‌های او عبارتند از:
اشعار هوانس تومانیان
همراه با “ک خننس” “ر. بن” “ه. ا. سایه”
هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیا
تعدای کتاب جیبی با همکاری بیژن اوشیدری و فرناند و کاروزو (www.persian- man.ir).
ترتیب آثار نادرپور براساس سال انتشار به شرح زیر است:
چشم‌ها و دست‌ها، دختر جام، شعر انگور، سرمه خورشید، برگزیده شعر نادر نادرپور، گیاه و سنگ نه، آتش (کلیاشتورینا،1380: 49).
2-1-2-6- تأثیرپدیری نادرپور

نادرپور از شاخص‌ترین چهره‌های شعر نوتغزّلی نوقدمایی پس از نیما است و در دهه سی و نیمه اوّل دهه چهل به عنوان محبوب‌ترین شاعر نوپرداز تأثیر گسترده‌ای بر ذهن نوگرای جامعه داشت. وی به تقلید از خانلری و تولّلی به صحنه آمد و چهارپاره‌های او در آثار اوّلیه‌اش اغلب دربردارنده مضامین تولّلی‌وار بودند. وی رفته رفته به سوی زیباییشناسی خاصّی گرایید که موجب استقبال گسترده به شعر او در آن سال‌ها شد، البتّه این زیباییشناسی جوان و فریبنده در برابر جریان‌های شعری تازه‌تری که به نیازهای عاطفی و اندیشگی جامعه پاسخ می‌دادند رفته رفته رنگ باخت (روزبه،1383: 237).
2-1-2-7- وفات
نادرپور پس از انقلاب اسلامی 1357 به آمریکا رفت و تا پایان عمر در این کشور زندگی کرد. وی بیست سال پایانی عمر خود را در غربت سپری کرد، لذا نوستالژی وطن در بیشتر اشعارش به ویژه در مجموعه‌های “زمین و زمان” و “خون و خاکستر” دیده می‌شود (شریفیان،1384: 52). این شاعر بزرگ سرانجام در 29 بهمن 1387 رخت از جهان بربست (خلیلی‌جهانتیغ،1389: 31). مرگ وی در لس‌آنجلس اتّفاق افتاد (وفایی،1386: 862).
2-2- اصطلاحات و واژه‌ها
نوستالژی
نوستالژی به معنای “دلتنگی برای میهن یا خانه و خانواده، فراق، درد دوری، درد جدایی، احساس غربت، غم غربت، حسرت گذشته‌ها و آرزوی گذشته” است (آریان‌پور،1380: 2539). این اصطلاح، اصطلاحی روانشناسی است که وارد ادبیّات شده و برگرفته از دو واژه یونانی (nostos) به معنای “بازگشت به خانه” و (algos) به معنای “درد و رنج” است (رضایی،1387: 43). نوستالژی را به معنای “غم غربت، حسرت و دلتنگی نسبت به گذشته و آنگهی اشتیاق مفرط برای بازگشت به گذشته، احساس حسرت برای وطن، خانواده، دوران خوش کودکی، اوضاع خوش سیاسی، اقتصادی و مذهبی در گذشته است” (آشوری،1381: 246) آورده و دربار? آن گفتهاند: “نوستالژی، حسرت ازدست‌رفته‌ها و شکایت از زمان حال در تقابل با گذشته است” (فورست،1380: 53). نوستالژی در اصطلاح ادبی، شیوه‌ای از نگارش است که شاعر یا نویسنده براساس آن در اثر خویش گذشته‌ای را که در نظر دارد یا سرزمینی که یادش را در دل دارد به صورت حسرت‌آمیزی ترسیم می‌کند (انوشه،1376: 1360-1359).
“در بررسی‌های جدید ادبی، نوستالژی را به دو گونه شخصی و اجتماعی تقسیم می‌کنند. برپایه نوستالژی شخصی، شاعر یا نویسنده به دوره‌ای از زندگی فردی خویش نظر دارد؛ امّا در نوستالژی اجتماعی، موقعیّت ویژه فرد برایش حائز اهمّیت است. برپایه این تقسم‌بندی می‌توان نوستالژی شخصی را از نظر زمانی به دو نوع آنی و مستمر تقسیم کرد. در نوستالژی فردی و آنی، گرایش آفریننده اثر به ترسیم لحظه یا لحظاتی از گذشته در اثر خویش است. نوستالژی فردی و مستمر دربردارنده تمامی گذشته شاعر یا نویسنده است. شاعر یا نویسنده‌ای که متأثّر از این نوع نوستالژی باشد در سراسر اثر خویش تمام و کمال به گذشته می‌پردازد” (انوشه،1376: 1360).
سمبلیسم
سمبلیسم، در اصطلاح به معنی نمایش و بازنمایی به وسیله اشیا و موجودات یا از طریق علائم و استعمال نشانه‌ها به منظور بیان موضوع و یا مطلب رمزی است (آراسته‌خو،1369: 388-387). سمبلیسم به عنوان مکتبی که بدبینی و نومیدی را با وهم و رؤیا درآمیخته و مظاهر موجود در طبیعت را سمبل یک اساس و غریزه قرار می‌دهد؛ جنبش ادبی و هنری بود که در نیمه دوم قرن نوزدهم بر ضد فرضیه “هنر برای هنر” به پا خاست (خدایار،1367: 144).
سمبلیسم یا نمادپردازی، یعنی به کار بردن سمبل یا نماد به عنوان یک نوع شیوه بیان در هنر و ادبیات. این روش در آثار ادبی دوره‌های تاریخی بیشتر ملّت‌ها به کار رفته‌است؛ امّا آنچه به عنوان مکتب سمبلیسم در ادبیات و شعر از آن بحث می‌شود و به عنوان یکی از مکتب‌های ادبی معروف شده، نهضتی است که در اواخر قرن نوزدهم در شعر فرانسه بوجود آمد و با اشعار شاعرانی چون شارل بودلر، آرتور رمبو، استفان مالارمه و پل ورلن مشخص شد و سپس در سایر انواع ادبی در ادبیّات فرانسه و سایر کشورها به خصوص آمریکا و انگلیس نفوذ کرد. دوره رواج نمادگرایی 1885 تا 1901م بوده‌است و بسیاری از منتقدان آثار ادگار آلن‌پو، نویسنده و شاعر آمریکایی، را که بودلر به فرانسوی ترجمه کرد منشأ ظهور این مکتب در ادبیات فرانسه می‌دانند (میرصادقی،1373: 283).
سمبلیسم را می‌توان هنر بیان افکار و عواطف، نه از راه شرح مستقیم و نه به وسیله تشبیه آشکار آن افکار و عواطف به تصویرهای عینی و ملموس، بلکه از طریق اشاره به چگونگی آن‌ها و استفاده از نمادهایی بی‌توضیح برای ایجاد آن عواطف و افکار در ذهن خواننده دانست (چدویک،1387: 11).
شعر سمبلیک، شعری عاری از وظایف تعلیمی و بی‌نیاز از رعایت قواعد فصاحت بوده‌است (میرصادقی،1373: 284) و در واقع بنا به اعتقاد پیروان مکتب نمادگرایی، شاعر وظیفه دارد به وسیله نمادها، دنیای ماورایی درون خود را نشان دهد (میرصادقی،1373: 284). دنیای شاعر سمبلیسم، دنیای اضطراب‌ها و دلهره‌های ناشناخته و سرخوردگی از جامعه‌ای بود که به سرعت زیر سلطه فنون و اکتشافات تغییر شکل می‌داد. واکنش سمبولیسم‌ها در برابر این اوضاع شدیدتر از شاعران رمانتیسم بود (میرصادقی،1373: 285).
در ادبیّات فارسی، مکتبی با خصوصیّات مکتب سمبلیسم و شاعرانی با ویژگی‌های کار این مکتب در دوره‌ای مشخّص وجود ندارد؛ امّا می‌توان برخی از خصوصیّات آن را در شعر شاعران زبان فارسی دید. در شعر فارسی معاصر نوعی شعر اجتماعی نمادگرا که تفاوت کلّی با نمادگرایی فرانسه دارد، رایج شد که مبدع آن نیما یوشیج بود. این نوع شعر به خصوص از سال 1332به بعد تحت تأثیر محیط سیاسی ایران رواج بیشتری یافت (میرصادقی،1373: 285).
پس از کودتای 28 مرداد 1332 دو گرایش عمده؛ یعنی سمبلیسم اجتماعی و رمانتیسم بر شعر فارسی غالب شد. شاخه شعر اجتماعی به دلیل وجود سانسور و خشونت دستگاه حاکم، به نوعی رمزگرایی اجتماعی پناه برد. منوچهر آتشی، کسرایی، شیبانی و … از شعرای این دسته هستند که به دلیل سرخوردگی به رمزگرایی و احساس‌گرایی فردی پناه بردند (فتوحی،1376: 159).
برخلاف سمبلیسم اروپایی، شاعر سمبلیسم در شعر معاصر فارسی، متعهّد به اجتماع، مردم و آرمان‌ها است و خود را دارای رسالت اجتماعی و سیاسی می‌داند، لذا این جریان را شعر نوی حماسی و اجتماعی یا شعر جامعه‌گرا می‌نامند.
رمانتیسم

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود


پاسخ دهید